عبدالرزاق کاشانی (قاسانی) (م 736 هـ ق)
عبد الرزاق از مردم کاشان بود، و به سبب علاقه به شهر خود، با آن که در مصر و سوریه و قونیه مجلس درس داشت و مورد احترام همگان بود، هر از گاهى به کاشان سفر می کرد و مدتى در یکى از دهات کاشان که محل تولد او بود می گذراند و در این بلده کتابخانه اى نیز فراهم داشت.
عبد الرزّاق کاشانی از تلامیذ و تربیت یافتگان محضر نور الدین عبد الصمد بن الشیخ على الأصفهانی است که به استاد خود علاقه شدید داشت. زادگاه ملا عبد الصمد اصفهان بود. وى از آن شهر به نطنز، که از مضافات اصفهان است، شدّ رحال کرد، و از این رو وى را گاه «ملا عبد الصمد نطنزى» خوانده اند.
کاشانی نیز مانند فرغانی در آغاز به سلسله سهروردیه منتسب بود ولی با مطالعه کتاب فصوص الحکم ابن عربی آن را به عنوان کشف برتر پسندید و به یکی از بزرگترین شارحان مکتب ابن عربی تبدیل شد.
وی علاوه بر مقام نظری و فلسفی، صاحب کشف است و به گفته خودش پس از مجاهدات و ریاضات فراوان «وحدت شخصیه وجود» ابنعربی و حقانیت آن بر او منکشف شده است. (عبدالرحمن جامی، نفحات الأنس، ص ۴۸۸)
و در همین موضوع بین او و معاصرش علاءالدوله سمنانی که از مخالفان وحدت وجود بود مکاتبات و مجادلاتی روی داد و کاشانی به اشکالات سمنانی در این موضوع که اساس عرفان نظری و پایه اعتقادات ابنعربی است، پاسخ گفت.
به جز شرح فصوص از او آثار مهمی به جا مانده است که از جمله آنها می توان شرح وی بر منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری را نام برد که در آن از مفاهیم مکتب محیی الدین سود برده است.
کاشانى مطالب را واضح تر تقریر کرده و شرح أو از تعقید عبارات دورتر است. تسلط بر افکار ابن عربى (با آن که اساتید أو از اتباع ابن عربى نبودند) از خصایص کاشانى است، و کتاب أو براى تدریس بسیار مناسب است.
تاویلات القرآن نیز کتاب دیگر اوست که اشتباها با نام محیی الدین به چاپ رسیده است.
اصطلاحات الصوفیه کاشانی نیز نخستین نگاشته در نوع خود است که در گردآوری و تبیین اصطلاح های عرفانی پراهمیت است.
علامه حسن زاده آملی وی را قاسانی می خواند نه کاشانی.
از عالمان شیعه، علامه شهیدشوشتری از عبد الرزاق کاشانی دفاع کرده و در جواب علاء الدوله سمنانی گفته است «امثال این سخنان از فقهای جامد سر میزند، و شیخ علاء الدوله به حسب ظاهر در این مطلب به غیر از تعرض بارد و تحکم غیر وارد کاری نکرده، و مثال آن این است که برخی علم منطق را بمجرد انتساب به حکیمان مخالف شریعت میدانند و نظر در آن را حرام میشمارند؛ و چنانکهسهروردی در تاریخ الحکماء از حکیم ابو زرعه نقل کرده امثال این سخن صادر نمیشود الا از کسی که در مقام قدح و طعن بر شریعت باشد زیرا که مآل انکار منطق و اعمال قواعد آن در بحث و استدلال راجع به این میشود که شریعت به طریقه بحث و تحقیق ثابت نمیشود، و یا آنکه کسی که حامل شریعت است به منزله آنکس باشد که به گمان اینکه دراهمی که در دست او هست ناسره است از نقادان روزگار و صرافان بازار اعتبار میگریخته باشد، و آن دراهم را به کسی نموده باشد که او را معرفتی از جید و ردئ و صحیح و سقیم نباشد! » منبع : ویکی فقه
برچسب:
نویسنده: مهراد اسدی
تاريخ: يکشنبه
11 مهر
1395 ساعت: 3:21