برخی از مخالفان عرفان، به علت اینکه جناب محیی الدین ابن عربی در بستر و محیط تسنن رشد کرده و بزرگ شده، او را مخالف و حتی دشمن اهل بیت علیهم السلام معرفی می کنند!! و جوانان پاک شیعی را نسبت به ابن عربی، بدین می کنند.
درحالی که یکی از مهمترین عقاید شیخ اکبر، اعتقاد به امامت امام زمان و موجود بودن ایشان و ظهور ایشان است.
بخلاف تصور و تبلیغات مخالفان عرفان و ابن عربی، با مطالعه آثار ابن عربی عقیده او در باره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار می شود؛ چنان که در باب 366 فتوحات مکیه که باب مبسوطی است و در باره معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی عجل الله فرجه در آخرالزمان است، می نویسد:
خداوند را خلیفه ای است زنده و موجود که ظاهر می شود و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد. او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید و اگر از عمر دنیا مگر یک روز نماند، خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا آن خلیفه ولایت کند. او از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است...
عالم بزرگ و افتخار شیعه، شیخ بهایی در آثار خود، ابن عربی را مدح و حمایت کرده و به تشیع وی نیز قائل شده است، در پایان شرح حدیث 36 کتاب اربعین خود، برخی عبارات فتوحات مکیه را به صورت زیر خلاصه کرده و نوشته است:
سخن شیخ عارف کامل، شیخ محیی الدین ابن عربی که در کتاب فتوحات مکیه در این مقام آورده است، بسیار نیکو می نماید. وی در باب 366 کتاب مذکور نوشته است:
خداوند را خلیفه ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه علیها السلام که ظاهر می شود. همنام پیامبر است و جدش حسین بن علی علیه السلام است. مردم در مکه بین رکن و مقام بیعتش می کنند.... خوشبخت ترین مردمان در زمان ظهور وی کوفیانند. پس از ظهور و حکومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند. جزیه و خراج را از کفار ذمی بر می دارد... عارفان اهل حقایق، وی را از راه کشف و شهود و به تعریف الهی می شناسند و بیعتش می نمایند.
مردمان خداشناس دعوتش را می پذیرند و به یاری اش می شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می دهند؛ لیکن خداوند، وی را با شمشیر و کرم آشکارا می سازد؛ لذا ایشان به چشم داشت کرم و خوف از شمشیرش حکمش را قبول می نمایند؛ در حالی که به آن ایمان ندارند و خلافش را در دل پنهان می دارند و چون می بینند که بر خلاف حکم پیشوایان آن ها حکم می کند، وی را گمراه می پندارند؛ زیرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و در عالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی آورد که وی را درجه اجتهاد باشد و اگر کسی ادعا کند که خداوند وی را به احکام شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می نماید. (شیخ بهایى، اربعین، ص 157)
برچسب:
نویسنده: مهراد اسدی